










بنام خداوند جان و خرد
گزارش صعود قله بل اقلید
تاریخ: ۱۵ و ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
زمان برنامه: دو روزه
طول پیمایش رفت و برگشت: ۱۱ کیلومتر
وضعیت آنتن دهی: ضعیف
ارتفاع قله: ۴۰۵۰ متر
نوع برنامه: سنگین
ارتفاع شروع برنامه (پای کوه): حدود ۲۹۰۰ متر
سرپرست: ماهرخ ارجی
مربی: محمدحسن شاکر
راهنما: کریم رضایی
سرقدم: عزیز ا… قیصری
عقب دار: محمدصادق محمدی
میاندار: محمد متقی
امداد: ریحانه مرتضوی
محیطزیست: ساناز ناظری راد
عکاس: رضا فلاح، نعمت ا.. قشقایی
گزارشگر: رسول ناصری پور
سایر همنوردان: عبدالله کشاورزی، مهدی ابراهیمی، فرنگیس رنجبر، ساناز ناظری راد، مریم عمادی، ریحانه مرتضوی ، فاطمه اعلایی، نرگس جوادی
توضیحات
قلهی بل بلندترین قلهی کوهستان سفید از منطقه زاگرس مرکزی و بلندترین قلهی استان فارس میباشد، که در بخش مرکزی و جنوب شرقی شهرستان اقلید واقع شده است. ارتفاع شهر اقلید از سطح دریا حدود ۲۳۰۰ متر است، که یکی از بلندترین شهرهای ایران بشمار میآید.
جهت صعود قله بل، مسیرهای متعددی وجود دارد که از جمله آنها میتوان به جبهه غربی (دره لایشکفت)، جبهه شرقی (باغ ضرغامی) و مسیرهای شمالی، شمال غربی و شمال شرقی اشاره کرد.
جبهه غربی رایجترین مسیر صعود است.
پوشش گیاهی: شیرین بیان، بومادران، کتیرا، سنبل وحشی، گل گاوزبان، تره کوهی، آویشن، بوتههای گون، آلبالو وحشی، زاز ، گینه خروسی، درختچههای خوشک، ارژن.
گونههای جانوری: خرس قهوهای، قوچ، گراز، گربه وحشی، سنجاب، کفتار، گرگ.
این منطقه جزو مناطق حفاظت شده زیست محیطی و قرق منابع طبیعی و آبخیزداری میباشد. چرای دام در منطقه با محدودیت روبروست.
گزارش برنامه
در روز پنجشنبه، پانزدهم خردادماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۵، ماجراجوییمان را از میدان دوم شهرک گلستان شیراز آغاز کردیم. سوار بر مینیبوس، پرانرژی و مشتاق، به سمت شهرستان اقلید به راه افتادیم. مسیرمان از جادههای سرسبز مرودشت، سعادتشهر و صفاشهر میگذشت. حوالی ساعت ۱۷:۳۰، پیش از رسیدن به صفاشهر، توقفی کوتاه برای نوشیدن چای و استراحتی مختصر داشتیم. نسیمی ملایم در آن وقت عصر، نویدبخش شب پرماجرایی بود که در پیش داشتیم.
پس از عبور از صفاشهر و سورمق، مسیرمان را بهسمت کارخانه قند اقلید ادامه دادیم. از آنجا، با راهنمایی جناب آقای رضایی وارد جادهای خاکی شدیم؛ راهی پر پیچوخم و ناشناخته که ما را به باغ زیبای ضرغامی، در دامنه کوه، میرساند. جادهای حدود ۱۵ کیلومتر که گاه آنچنان ناهموار میشد که گویی آزمونی برای اراده و استقامتمان بود. چند بار مجبور شدیم از عشایر مهربان و چوپانان زحمتکش مسیر درست را جویا شویم. بالاخره حوالی ساعت ۲۰:۳۰، در حالی که خورشید پشت کوهها پنهان شده بود و تاریکی آرام آرام گسترده میشد، به باغ ضرغامی رسیدیم؛ محلی که قرار بود شب را در آن سپری کرده و فردا صعود را آغاز کنیم.
با وزش بیوقفهی بادهای کوهستانی، آماده برپایی چادرها شدیم. بوی خاک نمخورده و صدای زوزهی باد، روح طبیعت را در فضا جاری کرده بود. در حالی که چادرها یکی پس از دیگری در دل باد برافراشته میشدند، صدای همصحبتی همنوردان با طبیعت در هم آمیخته بود. چند تن از دوستان برای در امان ماندن از باد، شب را در مینیبوس گذراندند. پس از صرف شام، سرپرست برنامه، سرکار خانم ارجی، نکات مهم و زمانبندی صعود فردا را توضیح دادند. قرار بر این شد که رأس ساعت ۳ بامداد، زنگ هشدار ساعتها به صدا درآید و حدود ساعت ۴، حرکت آغاز گردد.
ساعت نزدیک به ۲۳ بود که آرامآرام همنوردان به چادرهای خود خزیدند. خواب در آن شب پر باد، کاری بس دشوار بود. گاه چادر آنچنان میلرزید که گویی باد میخواست ما را با خود به پرواز درآورد. سکوت شب، تنها با صدای باد، و گهگاه نجواهای شبنشینان و طبیعتگردان محلی شکسته میشد.
ساعت ۳ بامداد، زنگها به صدا درآمدند. خواب از چشمانمان پرکشید و چادرها یکییکی باز شدند. صدای زیپ، صدای چکچک وسایل، و هیاهویی آرام، جان تازهای به تاریکی بخشید. وسایل را جمع کرده، چادرها را بستیم و با عزمی راسخ، آمادهی فتح قله شدیم






ساعت ۴:۱۵ صبح، در سکوتی که تنها با وزش باد همراه بود، قدم در مسیر صعود نهادیم. هوا سرد و تازه بود. ابتدا شیب مسیر ملایم بود، اما به مرور، سربالاییها جان گرفتند. پس از حدود یک ساعت توقف کوتاهی برای رفع تشنگی داشتیم. با راهنماییهای دقیق جناب رضایی، مسیر پاکوب را ادامه دادیم. بهاریترین مناظر، با هر قدم در برابرمان شکوفا میشدند. عطر گلهای کوهی، و نسیم سرد کوهستانی، ما را در آغوش طبیعت غرق میکرد.
پس از عبور از چند یال و تپه، به خطالرأس قله رسیدیم. رفتهرفته مسیر صخرهایتر و نفسگیرتر شد. در نزدیکی قله، بخشهایی نیاز به استفاده از دست برای صعود داشت و شیب مسیر بهطور چشمگیری تند شد؛ گاه تا ۶۰ درجه. این بخش از مسیر، چالشیتر از مسیر رایج لایشکفت بود. اما همدلی و روحیهی تیمی، هر مانعی را هموار میکرد.
ساعت ۹:۱۰، پس از ۵ ساعت تلاش (چهار ساعت پیمایش و جمعا یک ساعت استراحت های کوتاه در مسیر)، بر فراز قلهی زیبای بل ایستادیم. نفسها در سینه حبس شد، نه از خستگی، بلکه از شکوه مناظری که در مقابل چشمانمان گسترده بود. دشتی سبز، کوههایی سرافراز، و آسمانی بیکران… روحمان پرواز کرد. در قله از دیدن دو دوست همنورد بسیار خوشحال شدیم که جناب آقای نصيب ا… محمدی که عضو باشگاه گلستان هم هستند، توضیح دادند که از عصر روز قبل تا شب چندین بار سعی کردهاند تماس گرفته و جهت صعود با ما هماهنگ شوند که متاسفانه بدليل عدم آنتن دهی موفق نشده و دو نفری از مسیر لایشکفت صعود کرده و در قله موفق به دیدارشان شدیم. حدود یک ساعت در قله ماندیم. عکس گرفتیم، صبحانهای ساده اما دلچسب خوردیم، و با لبخند، از فتوحاتمان لذت بردیم.
در مسیر بازگشت، جناب شاکر، مربی گرامی، در چندین نوبت آموزشهایی بسیار مفید در مورد نحوه صحیح استفاده از باتون و سنجش تقریبی شیب مسیر ارائه دادند. نکاتی ساده اما کلیدی که در صعودهای آینده، بیشک راهگشا خواهند بود.
ساعت ۱۳:۲۰ به باغ ضرغامی بازگشتیم. پس از استراحتی حدود یک ساعت و نیم و صرف ناهار، وسایل را در مینیبوس جای دادیم و پس از شستوشوی دست و صورت، اینبار از مسیر خاکی دیگری به سمت صفاشهر حرکت کردیم؛ مسیری حدوداً ۲۰ کیلومتری.
در نزدیکی سعادتشهر، سرکار خانم ارجی با مهربانی از همنوردان با بستنی پذیرایی کردند؛ طعمی شیرین پس از روزی پُر از ماجرا.
در ادامه مسیر جناب شاکر توضیحاتی در رابطه با درجهبندی سختی مسیرهای صعود در کوهنوردی ارائه دادند.
سرانجام، عقربههای ساعت که به ۲۱:۳۰ رسیدند، بار دیگر به شهرک گلستان شیراز بازگشتیم. دلمان پُر از خاطره، ذهنمان سرشار از تجربه، و قلبمان لبریز از شوق. صعود به قله بل، نه تنها فتح ارتفاعی بود، بلکه لمس روح طبیعت، آزمون رفاقت، و سفری درونی برای هر یک از ما بود.
باشد که در پناه طبیعت، همواره سالم، استوار و همدل باشیم

شامگاهی باصفا بودیم، جمعی عاشقان/
همدلی میکرد غوغا در دل و در دیدگان/
نعمتالله آمد و با خنده و با چایِ داغ/
قصهها میگفت شیرین، بیملال و بیفغان/
آن رضا، آرام و دلپرهیز، چون ماهِ شب است /
راز دل میگفت با آن دیدههای مهربان/
صادق از صدقش چراغ دل برافروخت بهر ما /
ساده میگفت از محبت، پاک چون بانگِ اذان/
عزیز آن یار دیرین، با دلی روشن ز مهر/
نان و خرما آورد از لطفِ خود با صد نشان/
ماهرخ، آن همنوردِ نازنینِ پاکخو/
خنده آورد از نسیمِ خوشدمِ گل در نهان /
چون حسن آمد، دل از شکرانه شد لبریز نور/
جمع کامل گشت با او، با صفا، با شادمان/
عبدالله با ذکر یزدان، دل گشود از راز عشق /
نور ایمانش روان شد در میان دوستان/
کریم از لطف بیپایانش، نمکگیر کردمان در این میان /
خوشسخن، شیرینزبان،/ محبوب در کلِ مکان/
محمد با سکوتش عالمی پر راز داشت/
چشمهایش میدرخشیدند، چو صبحِ جاودان/
مهدیِ خوشرو، خوشاخلاق و ز لب پر خنده بود/
در سخن آهنگ داشت از جان و از دل، بیکران/
فاطمین با قلب پرمهر و صفا در جمع ما/
با دعاشان روشنی بخشند در این ماجرا/
ساناز آمد با نگاهی نرم و چشمانی خموش
سکوتش چون نسیمِ شب، پر از راز نهان
ریحانه، آن طناز خوش اخلاق و خوش برخورد جمع
دلربا با نغمههای ساده، با نقش و نشان
فرنگیس آمد و بوی بهار آورد باز
با نگاهش جان گرفت آن جمع بیشرح و بیان
نرگس آن خوشرو، نجیب و خوشکلام
با سخن عشق آورد، چون نسیمِ باغبان
مریم از مهر و وفا گویی ز گوهر آفریخت
با حضورش جمع ما شد آسمانی، جاودان
شام رفت و شبنشینی گشت یادی ماندهگار
دل زدند این جمع عاشق بر فلک، تا بیکران
گزارش وشعر :رسول ناصری پور




