بنام خداوند جان و خرد
گزارش صعود قله شیرکوه یزد
تاریخ: ۱۵ و ۱۶ آبانماه ۱۴۰۴
زمان برنامه: دو روزه
طول پیمایش رفت و برگشت: ۱۸ کیلومتر
وضعیت آنتن دهی: متوسط
سرپرست: محمدصادق محمدی
مربی: لیلا اسلامی
سرقدم: رضا اسماعیلی
راهنما: نعمت ا… قشقایی
عکاس: رضا فلاح
عقب دار: سیدموسی طالبپور
میاندار: عبدالله کشاورزی
امداد: لطف ا… هوشمند
محیطزیست: ساناز ناظریراد
گزارشگر: رسول ناصریپور
سایر همنوردان:
فرنگیس رنجبر، مریم صفایی، اختر کشاورز، سمیه سادات طباطبایی، اختر قهرمانی
توضیحات
قله شیرکوه، بلندترین قله استان یزد با ارتفاع ۴۰۷۵ متر، همچون نگینی در میان کویر مرکزی ایران میدرخشد. این قله در جنوب غربی شهرستان تفت و در روستای ده بالا در فاصله ۵۵ کیلومتری غرب یزد قرار گرفته است و به دلیل موقعیت منحصربفرد خود، یکی از مقاصد جذاب برای کوهنوردان و طبیعتگردان محسوب میشود. برخلاف تصور عموم که یزد را به عنوان یک استان خشک و کویری میشناسند، وجود این کوه سرسبز، تعادل زیبایی بین کویر و کوهستان ایجاد کرده است.
شیرکوه، بخشی از رشتهکوه مرکزی ایران است و از جمله ۱۶۰۰ قله مهم و برجسته جهان به شمار میآید. این قله در طرح ملی سیمرغ کوههای ایران قرار گرفته و به دلیل تأمین بخش قابل توجهی از منابع آبی یزد، از اهمیت زیستمحیطی ویژهای برخوردار است. شیرکوه به دلیل موقعیت خاص خود، زمستانهایی سرد و برفی و تابستانهایی مطبوع دارد که آن را به مقصدی ایدهآل برای کوهنوردان تبدیل کرده است.
گزارش برنامه
مطابق با تقویم پاییزه و اطلاعرسانی قبلی، ساعت ۶ صبح روز پنجشنبه، پانزدهم آبانماه ۱۴۰۴، شهر زیبای شیراز را با دلی پر از شوق و کولههایی مملو از انرژی، به مقصد یزد و قلهی باشکوه شیرکوه ترک کردیم.
هوای خنک سحرگاهی و جادهای پیچان در میان دشتهای طلایی پاییز، نوید سفری دلانگیز میداد. پس از حدود یک ساعت و نیم، در حوالی سیوند توقفی نیمساعته برای صرف صبحانه داشتیم. چای داغ، بوی نان و لبخندهای صبحگاهی، شروعی دلچسب برای مسیر پیشرو بود.
سپس به راه ادامه دادیم، و پس از گذر از سعادتشهر و استراحتی کوتاه، و پذیرایی با بیسکویت شکلاتی توسط مدیر محترم باشگاه، جناب هوشمند در نزدیکی صفاشهر، مسیرمان را به سوی دیار یزد، پی گرفتیم. سرانجام پس از گذر از شهر تاریخی ابرکوه، حدود ساعت ۱۲:۳۰ به شهرستان تفت و سپس ساعت ۱۳:۳۰ به روستای دلانگیز ده بالا رسیدیم.
در هوایی خنک و آسمانی زلال، به سوی منزلی که از پیش برای شبمانی توسط جناب هوشمند تدارک دیده شده بود، رهسپار شدیم. اندکی استراحت کردیم، نهاری ساده و صمیمی آماده شد و پس از صرف آن، رهسپار گشتی دلپذیر در کوچهپسکوچههای روستای بالاده شدیم.
درختان گردو و بادام و باغهای انار، در جامهی هزار رنگ پاییز، در باد میرقصیدند. صدای خشخش برگها در گوش و بوی خاک نمخورده در هوا جاری. روستا در آرامشی رؤیایی غرق بود. گویی زمان در آن حوالی آرامتر میگذشت.
با غروب خورشید، به منزل بازگشتیم و آرامآرام، محفل کوچکی در ایوان خانه برپا شد. منقلی بزرگ در میان جمع میدرخشید، شعلههای آتش در رقصی شاعرانه بالا میرفتند و بر چهرهها سایههای گرم و زنده میانداختند.
چای آتشی آماده و صدای خندهها و گفتوگوها در هم میپیچید، و در زیر آسمان پرستارهی روستا، لحظاتی ناب از رفاقت و آرامش رقم خورد.
خاطرات سفرهای گذشته مرور شد. نگاهها گهگاه به آسمان میرفت، جایی که کهکشان در سکوتی باشکوه گسترده بود.
ساعت ۷ شام دلنشینی در جمعی صمیمی صرف کردیم و پس از بستن کولهها و آمادهسازی وسایل، طبق نظر سرپرست، ساعت ۹ خاموشی اعلام شد. خواب ما در آن شب، آمیخته بود با بوی چوب سوخته و نسیم سرد کوهستان.
روز صعود: ساعت ۲ بامداد روز جمعه، شانزدهم آبانماه، صدای آرام بیدارباش در سکوت شب پیچید. هوا سرد و دلانگیز بود، و ستارگان چنان نزدیک که گویی با هر دم، میشد یکی از آنها را لمس کرد. پس از آمادهسازی و جمع کردن وسایل، ساعت ۲:۳۰ حرکت آغاز شد.
در دل تاریکی، تنها نور چراغپیشانیها بر سنگها میتابید و مسیر را چون رشتهای از امید روشن میکرد. هوا سرد بود، اما نبود باد، یار مهربان ما. مسیر پاکوب و مشخص بود و سنگهای شمارهگذاریشده راه را تا قله نشان میدادند. نشانههایی از همت و عشق کوهنوردان یزدی.
حدود ساعت ۴:۳۰ به ابتدای درهی نجیب رسیدیم. درهای باشکوه، عمیق و پرابهت که مسیر اصلی صعود از شاخهی سمت راست آن آغاز میشد. در کنار چشمهای زلال در ابتدای دره، دمی مکث کرده و روحی تازه یافتیم.
درهی نجیب، همچنان که از نامش پیداست، نجیب و در عین حال سرکش بود. شیب تند، سنگهای لغزنده و سرمای سوزناک، آزمونی از اراده و همدلیمان بود. سکوت کوه تنها با صدای نفسها و گامهایمان میشکست.
با طلوع خورشید، رنگ طلایی نور بر سنگها افتاد و سرمای شب را شست. اندکی بعد، پناهگاه از دور نمایان شد. خورشید پشت سرمان طلوع میکرد و ماه هنوز در پیشرو میدرخشید. دو آسمانی که به احترام صعود ما همزمان در آسمان ایستاده بودند.
ساعت ۷ صبح به پناهگاه شیرکوه رسیدیم. چای داغ، لبخند یاران و گرمای جمع، خستگی را از تنمان زدود. پس از ۴۵ دقیقه استراحت و صرف صبحانه، ساعت ۸ مسیر قله را آغاز کردیم.
میلهکوبی منظم مسیر را ایمن و مشخص کرده بود. هر گام، ما را به بام کویر نزدیکتر میکرد و چشمانداز دشتهای یزد زیر پایمان گستردهتر میشد.
ساعت ۱۰ صبح، بر فراز قلهی ۴۰۷۵ متری شیرکوه ایستادیم.
سرما تند و گزنده بود، اما گرمای شادی درون، چون آتشی در جانمان شعلهور بود.
اولین چیزی که توحهم جلب کرد، تابلویی به شکل کتابی که بر آن نوشته بود: «فَاللّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أرحمُ الرّاحِمین»
لحظاتی ناب را در اوج سپری کردیم. عکسهای یادگاری، سکوتی لبریز از عظمت، و چشمانی خیس از شوق.
ساعت ۱۱ مسیر بازگشت را آغاز کردیم. در ساعت ۱۲:۳۰ به پناهگاه رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه، ساعت ۱۳ بهسوی بالاده فرود آمدیم. در میانهی راه، پس از عبور از درهی نجیب، در مکانی مناسب نهار مختصری صرف کردیم و در ساعت ۱۷ به روستا بازگشتیم.
در خانهی کوچک و گرممان، خستگی راه را با شستوشوی چهره و استکانی چای شستیم، وسایل را جمع کردیم و با قلبهایی سرشار از آرامش و سپاس، رهسپار شیراز شدیم.
در روستای بالاده جلوی مغازه شیرینی فروشی محلی، که تنها محصول قابل ارائه آن، شیرینی محلی گوشفیل بود، توقف کوتاهی کرده و بعضی از همنوردان خرید مختصری انجام دادند. در اینجا نیز همچو مسیر رفت، جناب هوشمند با یک جعبه شیرینی، از همنوردان پذیرایی نمودند.
سرانجام پس از حدود ۶ ساعت نیمهشب، ساعت ۲۴، دوباره به شهرمان رسیدیم. خسته از راه، اما سبکبال، رها و سرشار از حس زندگی.
سفری بود آمیخته با تجربه، رفاقت و همدلی.
لحظاتی که در خاطرمان بهسان نوری در دل کوهستان ماندگار خواهد ماند.
در پايان مراتب قدردانی و سپاس صمیمانه خود را از جناب آقای هوشمند ابراز میداریم که با همت والا، دلسوزی و کوشش بیوقفه، موجبات اجرای منظم و بینقص این برنامه را فراهم ساختند. بیتردید تلاشهای ایشان شایستهی تقدیر ویژه است.
ز کوششِ هوشمند شد این کار بینظیر
درود بر آن همت و آن فکرِ دلپذیر
سالم و برقرار باشید
رسول ناصریپور
تصاویر برنامه















